تبليغاتX
نوستالژی - اصل عدم قطعیت

 

زمانی یک معلم فیزیک داشتم که در واقع معلم خصوصی من هم بود. هفته ای یکبار به منزلمان می آمد و چیزهایی را یادم می داد که باید در سر کلاس درس و با تمرین یاد میگرفتم . چیزهایی که به هوش چندانی نیاز ندارند . فقط باید دغدغه ات باشند و خوب البته من با اینکه همیشه فیزیک و ریاضیات را دوست داشتم  ولی دغددغه ام نبود و درست به همین دلیل علی رغم همه  کوشش ها و تلاشهایم نمره قابل قبولی  نمی گرفتم . آقای عابدی -معلم فیزیک ما- آدم فوق العاده ای بود . با توجه با گفتار و طرز رفتارش گمان من بر این است که باید دی ماهی می بود. درست مثل خود من. مردی منظم .دقیق . پشتکار دار. سخت گیر و به همین دلیل  اندکی ترسناک .این خصائص زیاد برای زنها قابل تحمل نیست. چیزهایی که دراین باره شنیده ام غالبا مایوس کننده اند. با وجود این همواره امیدوار بوده ام با زنی برخورد کنم که اندکی مردهای اهالی دی را دوست داشته باشد. بالاخره انسان به امید زنده است. تا یادم نرفته بگویم که این معلم خوب من ، یک پسر کوچک هم داشت که احتمالا امروز باید برای خود مردی شده باشد. اعتراف می کنم که با تمام وجود عاشق معلمم بودم. هنوز هم او را دوست دارم و شاگردانی که زیر دست او بار آمدند احمق از کلاس او بیرون نرفتند.بدون تردید او به همراه دو نفر دیگر  از معدود معلمهای حقیقی بودند که به عمرم دیدم.( دومی رضا نبوی ، معلم عکاسی و فیلمبرداری ام بود و سومی احمد الستی که به همراه هم آخرین پیچ و مهره های سینما  را باز کرده اند).

یادم است یکبار که درس معلم تمام شده بود و داشت  بندهای پوتینش را روی دومین  پلکان مرمری  راهروی خانه قدیمی مان که مدتی است به لطف بی شعوری برخی عزیزان  به مجتمع بی ریخت و مزخرفی بدل  شده است می بست  از او پرسشی کردم : آقا...اصل عدم قطعیت چیه؟

شاید خوانندگان از پاسخ معلمم آگاه باشند.به هر حال  کلیات اصل به زبان بسیار ساده این است که نمی توانی خر و خرما را در آن واحد با هم و تمام و کمال بخواهی. به زبان سخت تر اگر در تعیین مکان ذره ای با قطعیت کامل عمل کنی در محاسبه اندازه حرکتش بی تردید خطا خواهی داشت و برعکس.

اما فهم اساسی در پاسخ او نبود. فهم ، در پرسش خود من مستتر بود که بعد از گذشت 20 سال به آن دست یافتم . در واقع حالا می فهمم که آتش اینهمه درد و رنج از گور کدامین پرسشها و چالشها برخاسته  و اگر دیر زمانی را اسیر سرپنجه افسردگی و اضطراب بوده ام ، منشاء آن بی تردید یک چیز بوده است:

اصل عدم قطعیت.

چشمم کور ودنده ام نرم .

تا من باشم و حقیقت را نخواهم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 0:2  توسط کورش معیری  |