کارگاه فیلمسازان جوان ایران
برگزاری دومین کارگاه مجازی فیلمسازان جوان ایران
کارگاه فیلمسازان جوان ایران از علاقمندان تصویر برداری برای دومین Work Shop این کارگاه ثبت نام به عمل می آورد.
مهلت ثبت نام: 1 اسفند 87 تا 14 فروردین 88
تاریخ شروع کلاسها : 14 فروردین 88
آنچه در دستور کار ما قرار دارد :
مباحث کاربردی و موضوعات پیشنیاز آموزشی جهت توانمند سازی هنرجویان به منظور استفاده درست و دقیق از دوربینهای تصویربرداری دیجیتال و آشنایی کامل با تکنیک های نورپردازی داخلی و خارجی و آنالیز تصویر
عناوین مباحث
1-فیزیک نور و عدسی
2-پرسپکتیو رنگ و نور
3-آنالیز تصویر1 (فرم)
4-آنالیز تصویر 2 ( رنگ )
5-شناخت کامل و کاربردی لنز
6--شناخت ابزار نورپردازی
7-نورپردازی 1 ( خارجی)
8-نورپردازی 2 ( داخلی) ( نورپردازی دکوپاژیک - نورپردازی میزانسنی)
شرائط ثبت نام :
1-نام و نام خانوادگی حقیقی هنرجو
2-میزان تحصیلات آکادمیک یا تحصیلات در آموزشگاههای آزاد معتبر تهران
3-درج کامل و دقیق سوابق سینمایی ( تجربی یا پژوهشی)
4-آدرس پستی الکترونیکی
نکته مهم :
جزوات هر جلسه به آدرس email هنرجو فرستاده خواهد شد.
تاریخ شروع مباحث: 14/1/88
آدم راستگو حافظه ندارد. من حافظه ای بسیار قوی دارم و تخیلی باور نکردنی. دربرابر هر انسانی که می رسم بیدرنگ چهرهای از خود می سازم تا زمینه ارتباط ( هرگونه ارتباط ) برقرار شود. حالا که سی و چهار سال دارم ، از خودم میپرسم : "چهره خود من کجاست ؟"...شاید پرسش احمقانه ای باشد مانند آدمی که عینکش را به چشم دارد و از خود می پرسد : "عینکم کجاست؟" . اما برخی اوقات فکر می کنم که برای هر آدمی مجبورم یک جور فیلم بازی کنم. وقتی استاد دانشگاهی را که در آن تحصیل کرده ام را می بینم یک جور و وقتی با فروشنده لوازم تحریر محله مان روبرو میشوم ، یک جور...
بعضی وقتها فکر می کنم زمانی که به آدمی از پشت سر خیره می شوم دارم (خود واقعی اش ) را می بینم و به محض آن که چهره به سمت من برمی گرداند ، تمام انتظاراتم بر باد می روند. خلاصه اینکه بعضی وقتها این احساس مسخره را دارم که با یک مشت صورتک طرف شده ام و هر چه که بیشتر عمر می کنم و با آدمهای متعدد و متنوع تری برخورد می کنم ، صورتکهایم بیشتر و بیشتر می شوند و من هر بار که به خانه برمی گردم باید کلی وقت بگذارم تا چهره خود را پیدا کنم.
حالا فکرش را بکن. ناگهان دوستی قدیمی ، سرزده پیدا شود و بخواهد لحظه ای را میهمان تو باشد.
بدبخت می شوی. مگر نه ؟
در پیش روی دوست ، هرگز نمی توانم یکی از آن صورتک ها را بر چهره بزنم. چون می فهمد. به محض اینکه مرا ببیند می فهمد.
خب باید چکار کرد؟به او چه باید گفت ؟چه می توان گفت جز اینکه : " اینهمه ادا و اصول های عجیب و غریب محصول یک زندگی عجیب و غریب با آدمهای عجیب و غریب است و باید مرا ببخشی !...وگرنه تنها می شوم. تنها تر از هر زمان دیگر...
هنگامی که به شکلی کاملا تصادفی و در ولگردهی های شبانه ام با این دست نوشته در یک وبلاگ رو برو شدم با آن بدجوری حال کردم. به اعتقاد من نویسنده اش تا مغز استخوان انسانیت را تجربه کرده ...اسم نویسنده و نام وبلاگش را از خاطر برده ام ...به هر حال هرکسی که هست کارش خیلی درسته...
*****
به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر سفر نکنی
اگر کتابی نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
اگر از خودت قدردانی نکنی
به آرامی آغاز به مردن میکنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند
به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر برده عادات خود شوی
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی …
اگر روزمرگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر از شور و حرارت
از احساسات سرکش
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامیدارند
و ضربان قلبت را تندتر میکنند
دوری کنی
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر هنگامی که با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
اگر ورای رویاها نروی
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگیات
ورای مصلحتاندیشی بروی...
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن
توضیح:
خواننده ای لطف کردند و نام شاعر را برایم نوشته اند که همانا " پابلو نرودا" است. من از ادبیات سردرنمی آورم. تنها از آن خوشم می آید. به هر حال ممنونم.