| می نویسم از تو: تا تن کاغذ من جا دارد با تو از حادثه ها خواهم گذشت گریه این گریه اگر بگذارد با تو از روز ازل خواهم گفت فتح معراج غزل کافی نیست با تو از اوج غزل خواهم گفت می نویسم همه ای هق هق تنهایی را تا ما از هییچ به آرامش دریا برسیم تا تو در همهمه همراه سکوتم باشی به حریم خلوت عشق تو تنها برسی ![]() | ||||
| وب سایت پست الکترونیک | ||||
| کلامی از یک رهگذر و کلامی در پاسخ به آن | ||||
| شنبه 15 اردیبهشت1386 ساعت: 0:49 | توسط:از اسمم خوشم نمیاد | |||
| فرمان دادم : بدنم رابدون تابوت ومومیا بخاک بسپارند.تا اجزا بدنم - ذرات خاک ایران راتشکیل دهند. (.......کورش کبیر) | ||||
| وب سایت پست الکترونیک | ||||
| کلامی از یک رهگذر و کلامی در پاسخ به آن | ||||
| شنبه 15 اردیبهشت1386 ساعت: 0:49 | توسط:007 خیلی غمگین | |||
| سکوت ، بند گسسته است. کنار دره، درخت شکوه پیکر بیدی. در آسمان شفق رنگ عبور ابر سپیدی. نسیم در رگ هر برگ می دود خاموش. نشسته در پس هر صخره وحشتی به کمین. کشیده از پس یک سنگ سوسماری سر. ز خوف دره خاموش نهفته جنبش پیکر. به راه می نگرد سرد، خشک ، تلخ، غمین. چو مار روی تن کوه می خزد راهی ، به راه، رهگذری. خیال دره و تنهایی دوانده در رگ او ترس. کشیده چشم به هر گوشه نقش چشمه وهم: ز هر شکاف تن کوه خزیده بیرون ماری. به خشم از پس هر سنگ کشیده خنجر خاری. غروب پر زده از کوه. به چشم گم شده تصویر راه و راهگذر. غمی بزرگ ، پر از وهم به صخره سار نشسته است. درون دره تاریک سکوت بند گسسته است. سهراب سپهری | ||||
| وب سایت پست الکترونیک | ||||
| کلامی از یک رهگذر و کلامی در پاسخ به آن | ||||
| شنبه 15 اردیبهشت1386 ساعت: 0:48 | توسط:سایه | |||
| نور چراغ ها ،چون خوشه های آتش در بوته های درد راهی میان ظلمت شب باز می کند همراه من،ستاره غمگین و خسته ای در دور دست ها پرواز می کند | ||||
| وب سایت پست الکترونیک | ||||
| کلامی از یک رهگذر و کلامی در پاسخ به آن | ||||
| شنبه 15 اردیبهشت1386 ساعت: 0:47 | توسط:عشقی | |||
| فاصله تابش خود را بر دیگران تنظیم کن خداوند خورشید را در جایی نهاد که گرم کند ولی نسوزاند | ||||
| وب سایت پست الکترونیک | ||||
| کلامی از یک رهگذر و کلامی در پاسخ به آن | ||||
| شنبه 15 اردیبهشت1386 ساعت: 0:47 | توسط:صمد اقا...........نه.......اقا صمد | |||
| ای شب به پاس صحبت دیرین خدای را با او بگو حکایت شب زنده داریم با او بگو چه می کشم از درد اشتیاق شاید وفا کند بشتابد به یاریم ای دل چنان بنال که آن ماه نازنین آگه شود ز رنج من و عشق پاک من با او بگو که مهر تو از دل نمی رود هر چند بسته مرگ کمر بر هلاک من ای شعر من بگو که جدایی چه می کند کاری بکن که در دل سنگش اثر کنی ای چنگ غم که از تو به جز ناله برنخاست راهی بزن که ناله از این بیشتر کنی ای آسمان به سوز دل من گواه باش کز دست غم به کوه و بیابان گریختم داری خبر که شب همه شب دور از ان نگاه مانند شمع سوختم و اشک ریختم | ||||
| وب سایت پست الکترونیک | ||||
| شنبه 15 اردیبهشت1386 ساعت: 0:43 | توسط:007 خیلی غمگین | |||
| می آیی می روی بی آنکه دیده باشی ام که رفت و آمدت را ندیده ام می گویی می گریی بی آنکه در گریه، اشک مرا هم دیده باشی می خندی بی آنکه لبخند مرا ترجمه کرده باشی من خنده خنده گریه می کنم من گربه گریه آب می شوم من بی آنکه آمده باشم،می مانم بی آنکه رفته باشم، می فهمم که رفتن ناگزیر محالی است که ترجمه اش در ماندن من است و من مانده ام که نرفته باشم | ||||
| وب سایت پست الکترونیک | ||||
| کلامی از یک رهگذر و کلامی در پاسخ به آن | ||||
| شنبه 15 اردیبهشت1386 ساعت: 0:42 | توسط:007 خیلی غمگین | |||
| مرا و ترا بی من و تو بن بستی بس | ||||
| وب سایت پست الکترونیک | ||||
| کلامی از یک رهگذر و کلامی در پاسخ به آن | ||||
| شنبه 15 اردیبهشت1386 ساعت: 0:41 | توسط:007 خیلی غمگین | |||
| یاد بگذشته به دل ماند ودریغ نیست یاری که مرا یاد کند دیده ام خیره به ره ماند ونداد نامه ای تا دل من شاد کند خود ندانم چه خطایی کردم که زمن رشته الفت بگسست در دلش جایی اگر بود مرا پس چرا دیده زدیدارم بست؟ هر کجا مینگرم باز هم اوست که به چشمان ترم خیره شده دردعشق است که باحسرت و سوز بر دل پر شررم چیره شده | ||||
| وب سایت پست الکترونیک | ||||
| کلامی از یک رهگذر و کلامی در پاسخ به آن | ||||
| شنبه 15 اردیبهشت1386 ساعت: 0:39 | توسط:007 غمگین | |||
| به کدامین کتاب مقدس دنیا سوگند بخورم؟ که از یاد عاشق واقعی ات نخواهی رفت حتی اگر تو را به آخرین صفحات تاریخ تبعید کرده باشند | ||||
| وب سایت پست الکترونیک | ||||
| کلامی از یک رهگذر و کلامی در پاسخ به آن | ||||
| شنبه 15 اردیبهشت1386 ساعت: 0:31 | توسط:007 غمگین | |||
| من از چشمان خود اموختم -رسم رفاقت را که چون عضوی بدرد اید-به جایش دیده میگرید | ||||
| وب سایت پست الکترونیک | ||||
| کلامی از یک رهگذر و کلامی در پاسخ به آن | ||||
| شنبه 15 اردیبهشت1386 ساعت: 0:25 | توسط:007 غمگین | |||
| ای کاش می توانستند از افتاب یاد بگیرند که بی دریغ باشند در دردها و شادیهایشان و کاردهایشان راجز از برای قسمت کردن بیرون نیاورند. | ||||
| وب سایت پست الکترونیک | ||||
پاسخ : دوست من. کدام اندیشه را سراغ دارید که قائم به ذات خویش است؟ کمی بیشتر درنگ کنید. مداقه بیشتر ...و تاملی که در خور ذهن فعال شما است .
با احترام
کوروش معیری
| بوسه بر عکست زنم -ترسم که قابش بشکند قاب عکس تو است اما - شیشه ی عمر من است بوسه بر مویت زنم - ترسم که تارش بشکند تار موی توست اما - ریشه ی عمر من است | ||||
*****
هرگز انتظار چنین شعری را از تو نداشتم. چقدر بضاعتم در شناخت آدمها از کلماتشان ناچیز است. تویی که نام شیطانک را برای خود برگزیده ای چنان از جهان و آدمهای پیرامونت حرف می زنی که نامت با کلامت در تناقض کامل می ماند و مرا به خویش و به تو بیش از پیش امیدوار می کند.. دمت گرم و سرت خوش باد ...ای دوست خوب و عزیز من...
دوستت
کوروش