کوروش معیری
*****
پاسخ :....اجازه بدهید به این دو پرسش فکر کنم... پرسش های خوبی مطرح اند...
کوروش معیری
· کادر چیست ؟
دکتر" عبدالمجید حسینی راد " در کتاب " مبانی هنرهای تجسمی " ( قسمت اول) کادر را اینگونه تعریف می کند : ( " کادر یا قاب تصویر ، محدوده ی فضا یا سطحی است که اثر تجسمی در آن ساخته می شود. به طور کلی منظور از کادر در هنرهایی که با سطح سر وکار دارند و بر سطح بوجود می آیند همان محدوده ای است که هنرمند برای ارائه و اجرای اثر خود برمی گزیند. این اثر ممکن است یک عکس ، یک اعلان ، یک نقاشی ، یک نقش برجسته و یا حتی محدوده ای باشد که در آن یک فیلم بر پرده سینما نمایش داده می شود. کادر می تواند اندازه ها و شکل های گوناگونی داشته باشد مثل انواع چهار گوش با ابعاد و تناسبات مختلف به صورت مربع و مستطیل های متنوع عمودی و افقی ، همچنین شکل های دیگر هندسی مثل دایره ، بیضی ، مثلث و حتی تلفیقی از این اشکال به صورت منظم و غیر منظم به عنوان کادر در نظر گرفته می شوند. هنرمندان معمولا ترکیب عناصر و نیروهای بصری کار خود را بر اساس کادر وفضای بصری که دراختیار دارند ، سازماندهی می کنند. محدوده و فضای اثر هنری به هر شکل که انتخاب شود در تاثیر گذاری بر نیروهای بصری و ترکیب آنها موثر است. در واقع هنرمند با انتخاب بخشی از فضا و جدا ساختن آن از سایر بخش ها و فضای پیرامون ، توسط کادری مشخص دو عمل انجام می دهد :
1- اول اینکه ارتباط کادر را با محدوده ی داخلی اثر برقرار می کند و انرژی بصری را که از درون به بیرون گرایش دارد محصور می سازد.
2- انرژی های بصری بیرون از کادر را که می خواهند به درون آن نفوذ کنند را به کنترل در خواهد آورد.
انرژی های بصری که از درون کادر سرچشمه می گیرند و نیروهای مشابهی که از بیرون به آن وارد می شوند ، ساختار اصلی اثر و سازماندهی عناصر بصری را در کادر تحت تاثیر قرار خواهند داد .
می توان گفت که با توجه به شکل کادر است که هنرمند عناصر بصری را در اثر خود سازماندهی می کند و روابط آنها را با یکدیگر در ترکیبی مناسب برای نمایش موضوعی خاص شکل می دهد.
فضای درونی کادر زمانی معنا پیدا می کند که چیزی در درون کادر انرژی بصری آن را فعال کند. این چیز می تواند یک نقطه ساده یا عنصر بصری دیگری باشد و بسته به اینکه
به چه شکل و در کجای کادر قرار دارد معنای مختلفی بوجود خواهد آمد. " )
غلامحسین نامی در کتاب " مبانی هنرهای تجسمی- ارتباطات بصری " در تعریف از کادر می نویسد : ( " کادردر عرصه هنرهای تصویری ، معیار مهمی برای ارزیابی بین روابط اجزا تشکیل دهنده هر اثر هنری است . کادر به محدوده ی هر اثر هنری گفته می شود که در داخل خود کلیه عناصر بصری را جمع کرده و شکل میبخشد.
...
کادر معیاری است برای سنجش عناصر بصری. " )
*****
اگر کادر معیار سنجش است و از طرف دیگر محدوده ای از فضا نیز به شمار می رود پس الزاما معیار و محدوده هم ارزند . به یک اعتبار، کادرنزد هنرمند به عنوان یک محدوده مشخص از فضا برای اجرا و ارائه اثر و در عین حال معیاری است برای سنجش عناصر بصری درون آن.
اما تعریف های دیگری نیز می توان از کادر به دست داد که البته از تعاریف فوق مستقل نیستند . اگر بپذیریم که کادر محدوده ای معین از فضایی مشخص – هرچند بی نهایت وسیع- است که در آن اثر هنری شکل می پذیرد بنابراین عجالتا به دو نتیجه می توان دست یافت : اول اینکه کادربرای هنرمند چیزی جز یک انتخاب نیست.
دوم اینکه هنرمند محاط درجهان هستی برای خلق یک اثر هنری چاره ای جز محیط شدن بر آن را ندارد . مسلم است که او بر همه هستی نمی تواند محیط شود (و یکی از بزرگترین حسرت هایش نیز همین امر است ) اما می تواند بر بخشی از آن چیره شود . چیرگی بر یک کادر و محیط شدن بر آن است که اساسا هنرمند را قادر به انجام کار – هر کاری – می سازد . اما پرسش این جاست که آیا محیط شدن بر بخشی از یک فضای – فضایی که خود هنرمند در آن محاط است- کاری شبیه گل بازی کودک نیست ؟ یا اینکه چون بخشی از ( فضایی) که هنرمند بر آن محیط شده است جزیی از کل همان فضا که در آن می زید و همجنس با آن است در این صورت تفاوتی بین بررسی سازو کار کوچکترین اجزا یک سیستم با آنالیز سیستمی که ابعادش منطبق بر محیط است وجود نخواهد داشت.
و اما چند پرسش که در اینجا خود به خود به ذهن می آید :
1- آیا چیرگی بر بخشی از محیط با چیرگی بر تمام آن هم ارز است ؟
2- با فرض مثبت بودن پاسخ آیا می توان گل بازی کودک را عملی هنرمندانه و او را یک هنرمند نامید ؟
3- اگر پاسخ منفی است . پس چگونه است که نقاشی های کودکان را ناب ترین آثار هنری قلمداد می کنیم ؟ ... آیا این امر نه بدان خاطر است که نیرویی ناخودآگاه دست کودک را در خلق اثر باز می گذارد ؟
4 – بدین اعتبار آیا می توان گفت ، هنر ابزاری است برای بازگشت انسان به کودکی ؟... رهایی از خودآگاه و پرتاب شدن به اعماق ناخودآگاه ؟... جایی که در آن همه کس و همه چیز غیر شفاف است. تازگی دارد و باید آنرا از نو با حواس پنج گانه درک کرد ؟
5- اگر تمام هنر هنر در این است که از هنرمندش یک کودک کنجکاو بسازد و از طرف دیگر بیننده منتقد تصادف را نمی پذیرد وبرای ارزیابی یک اثر از هنرمندش آگاهی حتی در قرار دادن یک نقطه در کادر طلب می کند ، این تناقض را چگونه می توان توجیه کرد ؟
6- اگر گل بازی کودک را صرف نظر از لذتی که می برد و گذشت زمانی که فراموش
می کند مقدمه ای بر خلق یک اثر هنری یا حتی یک اثر هنری ارزیابی کنیم در اینصورت چه تفاوتی بین برخی آثار پل کله و یک کودک پنج ساله وجود دارد ؟... آیا پل کله همان کودک پنج ساله نیست ؟
کارکرد هنر( قسمت دوم )
اگر بخواهیم تئاتر را از راه تقلیل ، یعنی کنار گذاشتن تمام چیزهایی که وجودشان برای تئاتر ضرورت ندارد تعریف کنیم باز هم زبان در رقابت با بازی بازیگر جا میماند. تئاتر را در افراطی ترین شکل خود می توان بدون هیچ گونه صحنه پردازی – آرایش لباس- چهره آرایی- نورپردازی صحنه نمایش و یا وسائل صحنه و لوازم شخصی بازیگر و حتی بدون متن از پیش طراحی شده داشت و آنرا تئاتر دانست اما با حذف بازیگر موجودیت تئاتر از هم فرو خواهد پاشید. اگر به اصطلاحاتی که " برک " درباره ماهیت تئاتر وضع کرده مراجعه کنیم در آن چهار پایه محکم می یابیم : کنش- کنشگر- ابزار- صحنه
به اصطلاح پنجم یعنی هدف فعلا کاری ندارم. زیرا با آنچه که در تعقیب آن هستم همگون و همسان نیست.
در این اصطلاحات همانگونه که دیده می شود " زبان " محلی از اعراب ندارد. بدین ترتیب به نظر می رسد که هر چه در تئاتر از گفتار فاصله می گیریم و به رفتار توجه بیشتری می کنیم بیشتر به جوهره نمایش نزدیک شده ایم. " مارسل مارسو بازیگر بزرگ پانتومیم ، نمایشی هجایی دارد که در آن نقش تمام شخصیت های نمایش در یک دادگاه را بازی می کند بی آنکه کلمه ای بر زبان راند و کسانی که این نمایش را دیده اند هیچ مشکلی در فهم آنچه در پیش چشمانشان رخ می داد نداشته و حتی در برخی موارد به نظر می رسده که گفتگو را در ذهن خویش می شنوند درحالی که هیچ یک از شخصیت های نمایش صحبت نمی کنند. "
این جملات از اورلی هولتن به ما نشان می دهد که تئاتر زبانی دارد که به آن Body language یا زبان بدن می گویند. نگارنده طبعا این نمایش را ندیده است اما نمونه بارز دیگری نیز وجود دارد و آن همانا بازی درخشان ژان لویی بارو در فیلم بچه های بهشت ساخته مارسل کارنه است. به خصوص فصل افتتاحیه و جایی که بارو با زیرکی تمام دست یک دزد جیب بر را رو می کند بدون آنکه کوچکترین کلامی بر زبان آورد.
این نفرت از کلام شاید صبغه مذهبی نیز داشته باشد . در متون مقدس به طور اعم و به شکل اخص در انجیل یوحنا به این کلمات بر می خوریم : و در آغاز تنها کلمه بود .
اما همین کلمه در بستر زمان آنقدر ملوث می شود که شکسپیر از زبان هملت با لحنی خسته و ناراحت غر ولند کنان می نالد : کلمات. کلمات. کلمات.
گوگول نیز در مقالاتش از" قلمرو دهشتناک کلمات" نام برده است. هرچند که منظور هر یک از دو هنرمند در شاخه های فرعی از هم جدا می شود و سیری متفاوت می یابد اما لا اقل در یک چیز هردو متفق اند : کلمات کسالت بار شده اند.
هنگامی که آدمها به بحران می رسند دست به کارهایی عجیب و غریب می زنند. مثلا حرف می زنند. حرف می زنند و حرف می زنند. با دیگران یا با خودشان و هرگز کلمه ای کم
نمی آورند زیرا کارد به استخوانشان رسیده است. در آثار تارکوفسکی آدمها مدام حرف
می زنند . در آثار بکت نیز آدمها یا با خود و یا با دیگری در حال گفتگویند. گفتگو ها را نه پایانی است و نه نتیجه ای هرچند که هیچ یک به دنبال نتیجه نیز نمی گردند و چه بسا اگر
می گشتند از ابزار دیگری سود می جستند تا دامنه ارتباط اینهمه تنگ و کوتاه نشود...
اما در نمایش آدمها فرصت نفس کشیدن در سکوت صحنه را بدست می آورند. ولو برای یک یا دو ساعت...آنها می توانند در سکوت بنشینند و بی آنکه نگاه خرده بینی آنها را زیر نظر بگیرد در غم از دست رفتن هملت اندکی در خود فرو روند ...نفس کشیدن اولین هبه ای است که نمایش برای مخاطب خود می تواند به ارمغان بیاورد . برای روشن تر شدن گفته ام مثالی می زنم . فرض کنید که قرار است : الف- یک صفحه دیالوگ را با یک نفس بخوانید . ب- یک صفحه نمایش را بدون کلام بازی کنید.
بی تردید در دومی امکان نفس کشیدن در هرلحظه برای بازیگر وجود دارد و در نتیجه این امکان است که مخاطب نیز می تواند نفس بکشد.
ممکن است این ایراد وارد باشد که اصولا برخی از آثار نمایشی قرن بیستم در ذات خود اختناق آورند. . همچنین در دفاع از گفتار در نمایش ، همه آثار کامو- سارتر- بکت – یونسکو و دیگران می توانند مثال نقض های خوبی باشند . اما بحث ازاینکه چه رانه ای هنرمند را به طرف این نوع از نمایش حرکت داده موضوعی است بسیار گسترده که امکان پرداختن به آن در این مقاله میسر نبوده است.
اما دیالوگ با نمایش چه می کند ؟
*****
هاردی : ..می خوام ازدواج کنم!
لورل :.. با کی ؟
هاردی :.. خب معلومه دیگه !... با یه زن !... مگه تا حالا کسی رو دیدی که با یه مرد ازدواج کنه ؟
لورل : آره دیدم .
هاردی : کی ؟
لورل : خواهرم !
*****
ناتمام...
یک شب تامل ایام گذشته می کردم و بر عمر تلف کرده تاسف می خوردم و سنگ سراچه دل به الماس آب دیده می سفتم و این بیت ها مناسب حال خود می گفتم :
هردم از عمر می رود نفسی چون نگه می کنم نمانده بسی
ای که پنجاه رفت و در خوابی مگر این پنج روزه دریابی
...
بعد از تامل این معنی مصلحت آن دیدم که در نشیمن عزلت نشینم و دامن صحبت فراخود چینم و دفتر از گفته های پریشان بشویم و من بعد پریشان نگویم .
زبان بریده به کنجی نشسته صم بکم به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم
تا یکی از دوستان ( حمید رضا معیری رهنی ) که در کجاوه انیس من بودی و در حجره جلیس به رسم قدیم از در درآمد . چندان که ملاعبت کرد و بساط مداعبت گسترد جوابش نگفتم و سر از زانوی تعبد برنگرفتم . رنجیده نگه کرد و گفت :
کنونت که امکان گفتار هست بگو ای برادر به لطف و خوشی
که فردا چو پیک اجل در رسد به حکم ضرورت زبان درکشی
...
فی الجمله زبان از مکالمه او در کشیدن قوت نداشتم و روی از محادثه او گردانیدن مروت ندانستم که یار موافق بود و ارادت صادق ...
واین گونه شد که تصمیم گرفتم تا ماحصل آنچه در ذهن دارم را برروی کاغذ بیاورم نه در لباسی که متکلمان را به کار آید و مترسلان را بلاغت بیفزاید .
زیرا هرآنچه باید در این باب گفته شود ، به حقیقت گفته شده است در گلستانی که باد خزان را بر ورق او دست نباشد .
تنها در خاطرم این است که اگر بقیتی از این عمر کوته باقی مانده باشد چند کلمه ای بگویم درباب نظم و نثر فارسی بدبن امید که نور ادب فارسی بر دل هر ایرانی چنان که شایسته اوست بتابد و وجودش را از خود منور به عشق و فضیلت و راستی سازد.
هرکه در سایه عنایت اوست گنهش طاعت است و دشمن ، دوست
پاسخ : از این که مقاله ام را مطالعه کردید بسیار خوشحالم . ممکن است کمی تند و تلخ و برنده باشد اما این تصور شخص من از هنر و کارکرد برحق آن یعنی تسلی بخشی است . تسلی ناشی از درد حضور بر روی زمین... و فراموشی موقتی آن درد...اما در مورد کادر خالی و فاجعه ای که رخ می دهد باید به این نکته توجه کرد که یک هنرمند تازه کار همواره با نگاه بی رحم تماشاگری حرفه ای روبروست که در پی جستجو و یافتن است. کنکاش اولین خصیصه یک بیننده حرفه ای است و هنرمندی که همه تلاشش را کرده تا اثرش دیده شود طبیعی است که نسبت به هر واکنشی ممکن است دچار ترس شود. اگر هنرمندی عامدانه بیننده خود را گمراه کند مسلما از نقطه نظر اخلاقی حرف شما راست از کار درمی آید اما منظور من از این گفته آن است که با خلا ( کادر خالی) کار کردن چقدر دشوار است و برای یک هنرمند جوان و کم تجربه کار با کادر خالی می تواند خطر آفرین باشد. کازیمیر مالوویچ یکی از هنرمندانی بود که با هیچی در کادر خالی اثر هنری می آفرید. اما برای رسیدن به این نقطه راهی بس دراز و طولانی را پیمود. به هر رو از شما متشکرم و از محبتتان ...
کوروش معیری
دو صفر هفت
ساقیا آمدن عید مبارک بادت
وان مواعید که کردی مرواد از یادت
در شگفتم که در این مدت ایام فراق
برگرفتی ز حریفان دل و دل میدادت
برسان بندگی دختر رز گو به درآی
که دم و همت ما کرد ز بند آزادت
شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست
جای غم باد مر آن دل که نخواهد شادت
شکر ایزد که ز تاراج خزان رخنه نیافت
بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت
چشم بد دور کز آن تفرقهات بازآورد
طالع نامور و دولت مادرزادت
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح
ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت





*****
بهزاد و سینمای آمریکای لاتین
جنوب: وقتی که بعد از 5 سال حبس در زندان آرژانتین ، مردی از سوی دولت دموکراتیک جدید آزاد میشود باید با تغییراتی که طی این چندسال در خودش و کشورش ایجاد شده تطبیق یابد.
کارگردان: فرناندو سولانا
فیلم نامه: فرناندو سولانا
مدیر فیلم برداری: فلیکس مونتی
موسیقی: آستور پیازولا
صدا: آنیبال لیبنسون
تدوین: خوان کارلوس ماسیا، پابلو ماری
بازیگران: میگویل زولا(فلوریال)، سوزی پکورارو(رزی)، فیلیپ لئوتارد(روبرتو)، لیتو کروز(ال نگرو)، اُلیسه دومونت(امیلیو)
محصول: 1988 آرژانتین/فرانسه،127 دقیقه
جوایز: برنده جایزه بهترین کارگردانی از فستیوال فیلم کن1988
کوروش معیری
پاسخ : بی دقتی در تایپ کلمه مورد نظر شما بیشتر ناشی از غم و اندوهی است که از طریق تفکر آدمهایی نظیر ایشان مانند غباری بر چشمم می نشیند. به هر حال : "از ماست که بر ماست."
پاسخ : کاری نکردم جز آن که محبتت را پاسداری کنم. همین .
آیا برای هنرمند یک کادر خالی می تواند خطر ساز باشد یا نه ؟

پاسخ : دوست گرانقدر ! اگر به سردر خانه محقر بنده دقت کرده باشید روی آن نوشته شده : وبلاگی تخصصی درباره فرم. ضمن اینکه نوروز - عید باستانی ایرانیان - روزی خوش و فرخنده است و اهانت به آن با کلمه ناشایستی چون مجوس از انسان فاضلی چون شما کم لطفی بزرگی است.
|
شنبه 19 اسفند1385 ساعت: 16:51
|
توسط:حمید | |||
| کف شاه کوروش والا تبار سه اندر سه آمد شش اندر چهار | ||||

من واقعا نمی دانم چه پاسخی باید بدهم . همین قدر که بتوانم از طریق در اختیار قرار دادن پاسخ شما در وبلاگ مراتب سپاس و قدر دانی خودم را ابراز کنم به نظرم کافی رسید. از اینکه می آیید و می نویسید متشکرم . اما پاسخ بسیار ساده است . آنچه که نزد مخاطب خلق اندیشه می کند همانا تضاد ( کنتراست ) است. دقت کنید به این مثال : اگر شب هنگام از پشت پنجره اطاق خود ساختمان مقابل و پنجره های آن را که همگی در تاریکی فرو رفته باشند نگاه کنید چیزی در شما بر انگیخته نمی شود اما اگر پنجره اطاقی در یکی از دور دست ترین نقطه آن روشن باشد شما را به صرافت این می اندازد که این وقت شب - این چراغ روشن از بهر چیست ؟ به همین ترتیب می توان گفت که در هر سیاهی یک لکه سفید موجود است اما تا آن را نبینیم نمی توانیم مورد ارزیابی اش قرار دهیم. گفتگو هم همین خصلت را دارد. بدین معنا که اگر دو سخن با هم در تضاد نباشند هرگز خلق اندیشه نمی کنند . به همین سادگی... به وبلاگ شما هم سر خواهم زد. با کمال میل...
| دوشنبه 14 اسفند1385 ساعت: 11:53 | توسط:احسان شادمانی | |||
| دلم از تمام خستگی ها گرفته است ... تف می کنی و رد میشوی؟تا کی ؟ | ||||

****